دل بی‌اراده، گورستان استعدادهاست…

چرا معلمان ایران انگیزه خود را از دست می‌دهند و چه می‌شود کرد؟

. داستان یک معلم که دیگر انرژی نداشت

آقای مهدوی، معلم ریاضی در یکی از مدارس دولتی جنوب شهر تهران، ۱۴ سال سابقه داشت. صبح‌ها ساعت ۷ در مدرسه بود. دو کلاس ۳۵ نفره، یک کلاس ۴۰ نفره. حقوق ماهانه‌اش کمتر از یک کارمند تازه‌کار در یک شرکت خصوصی.

روزهای اول شهریور، هنوز بوی تازگی می‌داد. چند روز اول مهر، با انرژی سر کلاس می‌رفت. اما هر سال، این انرژی دوام نمی‌آورد. امسال، زودتر از همیشه خسته شد.

یکی از همکارانش در حیاط مدرسه به او گفت: «چرا اینقدر بی‌حالی؟ می‌گویند دوره فن بیان خوبی برگزار می‌شود. با هم  برویم ؟»

آقای مهدوی بدون اینکه نگاهش را از گوشی بردارد، گفت: «برای چه؟»

همکارش گفت: «برای اینکه بهتر حرف بزنی، کلاس جذاب‌تر شود.»

آقای مهدوی لبخند تلخی زد: «بچه‌ها که گوش نمی‌دهند. مدیر که گوش نمی‌دهد. حقوق که بیشتر نمی‌شود. برای چه؟»

حرفش را می‌شود فهمید. او نمی‌خواست، چون در این سال‌ها دیده بود هر چه تلاش کرده، نتیجه‌ای نداشته.

: مشکل فقط بی‌انگیزگی شخصی نیست

در کتاب‌های روانشناسی، شکاف انگیزشی را به پای «عدم تمایل فرد» می‌نویسند. اما در مورد معلمان آن هم در ایران، قضیه عمیق‌تر است. این فقط «نمی‌خواهم» نیست. این است: «چرا بخواهم وقتی نتیجه‌اش را نمی‌بینم؟»

در علوم اعصاب، وقتی مغز به این نتیجه برسد که «تلاش = پاداش» نیست، ماده شیمیایی دوپامین را قطع می‌کند. دوپامین همان هورمونی است که به شما می‌گوید «ارزش دارد تلاش کنی». وقتی قطع شد، دیگر نه انگیزه‌ای می‌ماند، نه امیدی.

معلمان در ایران، دلایل متعددی برای قطع این ارتباط دارند:

.: چهار دلیل اصلی بی‌انگیزگی معلمان در ایران

۱. نگاه جامعه به معلم تغییر کرده است

بیست سال پیش، پدر و مادرها به معلم احترام می‌گذاشتند. حالا در بسیاری از خانه‌ها، بچه‌ها می‌شنوند «معلم که حقوقش را نمی‌دهد» یا «فلانی معلم است، نه چیز مهمی». این نگاه، کم‌کم به خود معلم هم سرایت می‌کند. او هم با خودش می‌گوید: «حق با آنهاست. من که ارزش زیادی ندارم.»

نتیجه: وقتی کسی به ارزش شغلت شک دارد، برای بهتر شدن آن چه انگیزه‌ای داری؟

۲. تلاش و نتیجه، نسبتی با هم ندارند

در یک سیستم سالم، اگر معلم بهتر تدریس کند، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند، نمراتشان بالا می‌رود، مدیر می‌بیند، تشویق می‌کند. در سیستم فعلی ایران، این زنجیره قطع است.

یک معلم می‌تواند بهترین تدریس عمرش را بکند، اما:

– کلاس ۴۰ نفره است و نمی‌تواند به همه برسد.

– بعضی دانش‌آموزان دفتر و کتاب هم ندارند.

– مدیر به جای تشویق، می‌گوید «چرا عقب هستید؟»

– حقوق همچنان همان است.

نتیجه: مغز یاد می‌گیرد تلاش کردن فایده ندارد. این همان «درماندگی آموخته شده» است.

۳. فرسودگی شغلی در سال‌های اولیه

میانگین سن فرسودگی شغلی معلمان در ایران کمتر از ۱۰ سال است. یعنی بسیاری از معلمانی که ۱۰ سال پیش با اشتیاق وارد شغل شدند، حالا فقط «اداره می‌کنند». نه به خاطر تنبلی، به خاطر فشار مداوم: کلاس شلوغ، کار اداری بی‌نتیجه، اولیای بی‌توجه، مقررات دست و پاگیر.

نتیجه: وقتی انرژی اولیه تمام شد و جایگزینی برای آن نیامد، موتور انگیزه خاموش می‌شود.

۴. بازخورد منفی زیاد، مثبت کم

یک معلم روزانه ده‌ها بار بازخورد منفی می‌گیرد: دانش‌آموز بی‌حوصله، همکار بداخلاق، مدیر سخت‌گیر. اما بازخورد مثبت؟ شاید سالی یکی دو بار، آن هم اگر خیلی خوش شانس باشد.

مغز انسان برای حفظ انگیزه، به نسبت یک به سه نیاز دارد: به ازای هر بازخورد منفی، سه بازخورد مثبت. برای معلم ایرانی، این نسبت گاهی یک به صفر است.

نتیجه: دیگر فایده ندارد خوب باشی، چون کسی نمی‌بیند.

:: سه راهکار عملی (شدنی، در همین شرایط)

این راهکارها وعده «انقلاب در نظام آموزشی» نمی‌دهند. چون شما به عنوان یک معلم، نمی‌توانید کل سیستم را عوض کنید. اما می‌توانید موتور انگیزه شخصی‌تان را روشن نگه دارید.

۱. بازخورد مثبت را خودتان بسازید

منتظر نباشید مدیر یا اولیا بگویند «خوب بود». خودتان یک سیستم بازخورد شخصی طراحی کنید. در پایان هر هفته، سه موفقیت کوچک را بنویسید. نه بزرگ، کوچک. مثلاً: «امروز یکی از دانش‌آموزان ساکت لبخند زد»، «امروز توانستم یک مطلب سخت را ساده بگویم».

چطور شروع کنید: یک دفترچه بردارید. هر روز یک خط بنویسید: «امروز چه یک لحظه خوب در کلاس داشتم؟» بعد از یک ماه، برگردید و بخوانید. خواهید دید اثر داشته‌اید.

۲. هدف را از «نتیجه» به «فرایند» تغییر دهید

اگر هدف شما «همه دانش‌آموزان نمره ۲۰ بگیرند» باشد، زود ناامید می‌شوید. چون نتیجه دست شما نیست. اما اگر هدف شما «امروز فقط ۵ دقیقه با حوصله توضیح بدهم» باشد، نتیجه دست خودتان است.

چطور شروع کنید: این هفته، هیچ هدف نتیجه‌گرایی تعیین نکنید. فقط بگویید: «امروز می‌خواهم از تکنیک مکث استفاده کنم.» موفقیت یعنی انجام دادن، نه نتیجه گرفتن.

۳. یک «همکار تمرینی» پیدا کنید (نه برای بازخورد، برای همراهی)

لازم نیست کسی نگاه کند و بگوید چطور بودی. کافی است یک همکار پیدا کنید که هر هفته پنج دقیقه با او حرف بزنید. بدون قضاوت. فقط بگویید «این هفته چه کردم؟» و او بگوید «من چه کردم؟»

چطور شروع کنید: یکی از همکارها را انتخاب کنید که حال و حوصله دارد. بگویید: «بدون اینکه به هم نمره بدهیم، هر هفته پنج دقیقه از تجربه‌های خوب و بدمان بگوییم.» همین همراهی ساده، دوپامین مغزتان را فعال می‌کند.

.:: حرف آخر

وقتی معلمی می‌گوید «نمی‌خواهم»، معمولاً نمی‌گوید ذاتاً بی‌انگیزه است. می‌گوید «خسته‌ام»، می‌گوید «نتیجه نمی‌بینم»، می‌گوید «کسی قدر نمی‌داند».

شما نمی‌توانید حقوقتان را بالا ببرید یا کلاس ۴۰ نفره را ۲۰ نفره کنید. اما می‌توانید موتور کوچک انگیزه خودتان را با قدم‌های کوچک روشن نگه دارید. همین کافی است برای اینکه سر کلاس، آن یک لبخند را ببینید که بگوید «ارزش داشت».


اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات

فهرست مطالب

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x